1۴۱) روزِ سياه، برايِ ما پارادوكس نيست.
۱۴۲) ميخواست بر دار شود؛ باردار شد.
۱۴3) چيني وقتي بشكند هنگكنگي ميشود.
۱۴4) خيال ميكند سايهاش در شب بلندتر است.
۱۴5) تكليفم با سايهام روشن نيست.گاهي من به دنبالِ سايهام ميروم؛ گاه
او به دنبالم ميآيد.
۱۴6) تا صدايش را بلند كرد؛ به جرمِ سرقت بازداشت شد
۱۴۷) سوار از پياده جلو ميزند.
۱۴8) نميدانم چرا چهارپايان، دوتا عصا برميدارند.
۱۴9) بر سرِ زبانهها بود كه بر سرِ زبانها رفت.
1۵0) وقتي يككاسه شديم به گدايي افتاديم.
محمد مستقيمي(راهي)



