واژه در شعر
شعر تظاهر هنر است در سخن و ابزار اين تجلّي، واژه كه از ابعاد گوناگون در فرم و ساختار آن دخيل است. اين تأثير در سه بعد نمايان ميشود:
1- موسيقايي
2- نحوي
3- معنايي
1- موسيقايي: در بعد موسيقايي در دو جهت واژه تأثيرگذار است:
الف- واجي، ب- هجايي كه هر دو در ساختار موسيقي شعر عمل ميكنند و هيچكدام تأثير دروني نيست و ارتباطي با ماهيّت شعر ندارد ساختار واجي و هجايي واژه در موسيقي كلام دگرگوني ايجاد ميكنند كه به ماهيّت شعر کاری ندارد و در عرصهي نظم بايد بررسي شود و خارج از بحث ماست چرا كه بر اين باوريم كه موسيقي جزء ذات شعر نيست و عرضي است بنابراين بدان نميپردازيم.
ادامه مطلب>>>
شعری دارم با نام (بام گذشته) که در دفتر (آسمان را بالاتر بیاویز) چاپ شده خودم ارتباط عاطفی شدیدی با این شعر دارم به حدی که هر وقت می خوانم بغضم می ترکد. دوست عزیزم ابراهیم اسماعیلی که هم شاعری تواناست و هم نکته سنجی ظریف دقایقی در آن یافته است که برای من جالب بود . اگر دوست دارید در لینک زیر مطالعه کنید:
161) تنها چيزي كه از آيينه نبايد آموخت؛ تنظيمِ خانواده است.
162) عمري چوپانِ چشمِ خود بوديم، بينِ اين همه گرگ.
163) «ناله» اگر «نا» نداشته باشد «له» ميشود.
164) قلاّبيبودن در ذاتِ قلاّب است.
165) اين جا كشيدن جرم است؛ حتّي نفس كشيدن.
166) سيگار، تنها دوستي كه پابهپايِ من ميسوزد.
167) تركِ اعتياد مثلِ تركِ دوچرخه دنبالت ميآيد.
168) دار با اين كه جان ميگيرد سبز نميشود.
169) امروزه، ابرها هم قرص ميخورند.
170) بارانهايِ حرامزاده سيل آفريدند.
(م-راهي)
تو آبشار نیستی
که خالی کنی
زیر پای رود را
برای زیبایی
زیبایی تو خالی
نه تو آبشار نیستی!
تو چشمه ی ایستاده ای!
(م - راهی)
|
|
|
واژگان
از: تايگر
گمان ميكنم شنيدهام
يك واژهي مگو
گويي آشكارا شنيدهام
از نگاهت
و لبخندت
و هنوز هست
آن راز مگو
تا هميشه
گزاشتار: محمد مستقيمي (راهي)
سلام دوستان ! لازم ميدانم همين جا از همهي دوستان و آشنايانم كه در سوگ مادر با من به طرق مختلف همدردي كردهاند سپاسگزاري كنم.
۱۵۱) درخت، آتشِ زيرِ خاكستر است.
۱۵۲) وقتي خلقتِ ما بر باد است؛ هستيِ ما بر باد نباشد؟
۱۵3) حلقهيِ «قفس» كه بشكند؛ «نفس» ميشود.
۱۵4) اكر دست دعا را بگيري دعايت ميكند.
۱۵5) وقتي حتّي سرِ خورشيد ير ديواري هست؛ چرا سرِ ما نباشد؟
۱۵6) از وقتي دامنِ چيندار ميپوشد؛ هوسِ چين به سرم ميزند.
۱۵7) عصا، روروكِ پيري و روروك، عصايِ كودكيست.
۱۵8) دامنش نازك است يا نازكش دامن است.
۱۵9) آيينه با آن كه سراپا چشم است نميبيند.
1۶0) منبر، منآور است؛ منبر نيست.
(م-راهي)
مادرم كه پرواز كرد احساس كردم براي هميشه در لانه زمينگير شدم
تلفن زنگ زد در آن سوي سيم
خبري ساده بود مادر مرد!
پسري بر زمين نشست و شكست
از درختي سترگ شاخهي ترد
پسري دلشكسته مادر را
برد و با دست خود به خاك سپرد
در همه عمر خود همين يك بار
رفت و فرزند خويش را آزرد
دست خالي نرفت مادر من
عشق را بقچه بست و با خود برد
(م _ راهي)
دو دفتر ديگر از اشعار من منتشر شد

چه تابستان بيشايهاي!
گزيده اشعار محمد مستقيمي(راهي)
ناشر: نشر تكا (توسعه كتاب ايران)
چاپ اول: تهران ۱۳۸۷
شمارگان: ۸۰۰۰ نسخه

عنوان: عاشقان ايستاده ميميرند
شاعر: محمد مستقيمي (راهي)
ناشر: گفتمان انديشه معاصر
نوبت چاپ: اول، ۱۳۸۸
شمارگان: ۲۰۰۰ نسخه
× نقد یام گذشته
× كاريكلماتور
× شعر
× شعر انگليسي
× چند كاريكلماتور
× در سوگ مادرم
× كتابهاي من
× كاريكلماتور
× نقد کتاب (ای نارسینه) از محمدعلی ابراهیمی
× آثار محمدعلي ابراهيمي اناركي (كوير)
× نقد شعر قیصر امین پور
× یک شعر کوتاه
× چند كاريكلماتور
× شعر انگليسي
× چند كاريكلماتور
× غزل
× شعر انگلیسی
× کاریکلماتور
× پگاه دروغ


