شعری دارم با نام (بام گذشته) که در دفتر (آسمان را بالاتر بیاویز) چاپ شده خودم ارتباط عاطفی شدیدی با این شعر دارم به حدی که هر وقت می خوانم بغضم می ترکد. دوست عزیزم ابراهیم اسماعیلی که هم شاعری تواناست و هم نکته سنجی ظریف دقایقی در آن یافته است که برای من جالب بود . اگر دوست دارید در لینک زیر مطالعه کنید:
۱۶1) تنها چيزي كه از آيينه نبايد آموخت؛ تنظيمِ خانواده است.
1۶2) عمري چوپانِ چشمِ خود بوديم، بينِ اين همه گرگ.
1۶3) «ناله» اگر «نا» نداشته باشد «له» ميشود.
1۶4) قلاّبيبودن در ذاتِ قلاّب است.
1۶5) اين جا كشيدن جرم است؛ حتّي نفس كشيدن.
1۶6) سيگار، تنها دوستي كه پابهپايِ من ميسوزد.
1۶7) تركِ اعتياد مثلِ تركِ دوچرخه دنبالت ميآيد.
1۶8) دار با اين كه جان ميگيرد سبز نميشود.
1۶9) امروزه، ابرها هم قرص ميخورند.
1۷0) بارانهايِ حرامزاده سيل آفريدند.
(م-راهي)
آبشار مارگون
تو آبشار نیستی
که خالی کنی
زیر پای رود را
برای زیبایی
زیبایی تو خالی
نه تو آبشار نیستی!
تو چشمه ی ایستاده ای!
(م - راهی)
|
|
|
واژگان
از: تايگر
گمان ميكنم شنيدهام
يك واژهي مگو
گويي آشكارا شنيدهام
از نگاهت
و لبخندت
و هنوز هست
آن راز مگو
تا هميشه
گزاشتار: محمد مستقيمي (راهي)
سلام دوستان ! لازم ميدانم همين جا از همهي دوستان و آشنايانم كه در سوگ مادر با من به طرق مختلف همدردي كردهاند سپاسگزاري كنم.
۱۵۱) درخت، آتشِ زيرِ خاكستر است.
۱۵۲) وقتي خلقتِ ما بر باد است؛ هستيِ ما بر باد نباشد؟
۱۵3) حلقهيِ «قفس» كه بشكند؛ «نفس» ميشود.
۱۵4) اكر دست دعا را بگيري دعايت ميكند.
۱۵5) وقتي حتّي سرِ خورشيد ير ديواري هست؛ چرا سرِ ما نباشد؟
۱۵6) از وقتي دامنِ چيندار ميپوشد؛ هوسِ چين به سرم ميزند.
۱۵7) عصا، روروكِ پيري و روروك، عصايِ كودكيست.
۱۵8) دامنش نازك است يا نازكش دامن است.
۱۵9) آيينه با آن كه سراپا چشم است نميبيند.
1۶0) منبر، منآور است؛ منبر نيست.
(م-راهي)
تلفن زنگ زد در آن سوي سيم
خبري ساده بود ، مادر مرد
پسري بر زمين نشست و شكست
از درختي سترگ شاخه ي ترد
پسري دلشكسته مادر را
برد و با دست خود به خاك سپرد
در همه عمر خود همين يك بار
رفت و فرزند خويش را آزرد
دست خالي نرفت مادر من
عشق را بقچه بست و با خود برد
(م - راهي)
دو دفتر ديگر از اشعار من منتشر شد

چه تابستان بيشايهاي!
گزيده اشعار محمد مستقيمي(راهي)
ناشر: نشر تكا (توسعه كتاب ايران)
چاپ اول: تهران ۱۳۸۷
شمارگان: ۸۰۰۰ نسخه

عنوان: عاشقان ايستاده ميميرند
شاعر: محمد مستقيمي (راهي)
ناشر: گفتمان انديشه معاصر
نوبت چاپ: اول، ۱۳۸۸
شمارگان: ۲۰۰۰ نسخه
1۴۱) روزِ سياه، برايِ ما پارادوكس نيست.
۱۴۲) ميخواست بر دار شود؛ باردار شد.
۱۴3) چيني وقتي بشكند هنگكنگي ميشود.
۱۴4) خيال ميكند سايهاش در شب بلندتر است.
۱۴5) تكليفم با سايهام روشن نيست.گاهي من به دنبالِ سايهام ميروم؛ گاه
او به دنبالم ميآيد.
۱۴6) تا صدايش را بلند كرد؛ به جرمِ سرقت بازداشت شد
۱۴۷) سوار از پياده جلو ميزند.
۱۴8) نميدانم چرا چهارپايان، دوتا عصا برميدارند.
۱۴9) بر سرِ زبانهها بود كه بر سرِ زبانها رفت.
1۵0) وقتي يككاسه شديم به گدايي افتاديم.
محمد مستقيمي(راهي)

(اين نوشته متن يك سخنراني است اگر كاستيهايي در نگارش آن ديده ميشود خواهيد بخشيد)
اي نارسينه
شاهنامهاي در جغرافياي يك گويش
نقدي بر كتاب «اي نارسينه» سرودهي محمّدعلي ابراهيمي اناركي
«محمّد مستقيمي(راهي)»
از آنجا كه اينجانب با دوستان و شاعران بسياري در سراسر كشور آشنا هستم كه در شعر به گويش محلّي دستي دارند و قلم ميزنند بهجرأت ميتوانم ادّعا كنم كه هيچ كدام برخوردشان با اين نوع شعر رسالتي در پي ندارد و معمولاً تفنّني بيش نيست و من هميشه از اين برخورد آزرده بودم تا اين كه با كتاب «اي نارسينه» سرودهي شاعر توانا و دلسوختهي كوير، «كوير اناركي» روبرو شدم و آنچه را كه در اين مقوله آرزو داشتم در آن ديدم و بر آن شدم كه با معرّفي آن به ديگر دوستان شاعر يك سرمشق خوب را بشناسانم، باشد كه با ظهور چنين آثاري در ادبيات گويشهاي ديگر زبان فارسي، از دغدغه و نگراني دلسوختگان بكاهم.
ادامه مطلب
آثار محمّدعلي ابراهيمي اناركي (كوير)
محمدعلي ابراهيمي دوست بسيار عزيز، دانشمند، محقق و شاعري توانا كه آثارش به ويژه سرودههاي او در گويش اناركي درخور توجه و شايستهي تعظيم است به ويژه اشعار گويشي ايشان كه به نظر من يك شاهكار است در اين پست آثار او را به شما معرفي ميكنم و در پستي جداگانه كتاب (اي نارسينه) او را نقد ميكنم:
۱- انارك (از ديدگاه تاريخي، جغرافيايي و اجتماعي، نشر رنگينه، چاپ اول، ۱۳۸۳
۲- مدرسهي فرخي، نشر گلستان ادب، چاپ اول، ۱۳۸۵
۳- انارك (آثار همايش گويش شناسي)، نشر گلستان ادب، چاپ اول، ۱۳۸۵
۴- شعر كوير (مجموعه اشعار)، نشر گلافشان، چاپ اول، ۱۳۸۱
۵- فرهنگ كوير (واژهنامهي اناركي)، نشر گلستان ادب، چاپ اول، ۱۳۸۷
۶- اي نارسينه (اشعار گويشي)، نشر نقش جهان، چاپ اول، ۱۳۷۸


كتابهاي آقاي محمّدعلي ابراهيمي اناركي (كوير)


