تبليغاتX
دیش سپید ـ ادبی

۶۱)     ديوارِ چين رويِ پيشانيش بود.

 

۶۲)     هيچ كس به اندازه‌يِ «جربزه»، بز نمي‌آورد.

 

۶۳)     «توان»، وقتي «ناتوان» شود «نا» دارد.

 

۶۴)     آمد اصلاح كند؛ ترسيد تكفيرش كنند.

 

۶۵)     سرنوشتِ طاس‌ها بهتر خوانده مي‌شود.

 

۶۶)     گناهكار، وقتي بي‌گناه شد كار به دست آورد.

 

۶۷)     تا از اخمِ خود كاست خم شد.

 

۶۸)     «شرم‌زده»، وقتي «زده» شد ديگر شرم نداشت.

 

۶۹)     وقتي ننگ به بار آورد او را تكاندند.

 

۷۰) اگر با چنگالِ مرگ غذا بخوري از زندگي سير مي‌شوي

.

                                                        م- راهی

+ نوشته شده توسط راهي در چهارشنبه 1387/04/19 و ساعت 22:50 |

۵۱)     ابرها آسمان را ملافه كردند.

 

۵۲)     تنگِ بزرگ، اقيانوسِ ماهيِ كوچك است.

 

۵۳)     موج، حوصله‌يِ درياست كه سرمي‌رود.

 

۵۴)     رفتيم رژيم بگيريم؛ رژيم ما را گرفت.

 

۵۵)     سرم درد مي‌كند براي دردِ سر.

 

۵۶)     پيكرتراشِ بدبين دشمن مي‌تراشد.

 

۵۷)     در پژواكِ صدايت، دشمن شناخته مي‌شود.

 

۵۸)     مار تا بيمار شد؛ مرد.

 

۵۹)     نقاشي كه خجالت مي‌كشيد معتاد شد.

 

۶۰)     طولي نكشيد ولي معتاد شد

 

                                          م- راهی.

+ نوشته شده توسط راهي در پنجشنبه 1387/03/23 و ساعت 22:47 |

۴۱)     سيل، اغتشاشِ قطرات است و اغتشاش، سيلِ نفرات.

 

۴۲)     در مانورها سربازان، خود را شكست مي‌دهند.

 

۴۳)   عشق تصادفي‌ست كه بهتر است پليس نفهمد.

 

۴۴)     آن قدر «عرب‌زده» است كه واج‌هاي فارسي را هم از مخرج ادا مي‌كند.

 

۴۵)     كتاب، ساكتِ شلوغ است.

 

۴۶)     سانسورچي، اوراقچيِ كتاب است.

 

۴۷)     وقتي زمين چتر بردارد؛ پوششش خشك مي‌شود.

 

۴۸)     خفقان اوّل گلويِ ديوارها را مي‌فشارد.

 

۴۹)     سكوت، بايكوتِ‌خفقان است.

 

۵۰) خفقان آخر خود را خفه مي‌كند

                                                 م- راهی.

+ نوشته شده توسط راهي در پنجشنبه 1387/02/19 و ساعت 23:52 |

۳۱)     سياست‌مداران بزرگترين كاريكلماتوريست‌ها هستند.

 

۳۲)     زمان در دست كساني‌ست كه ساعت مچي دارند و در جيب كساني كه ساعتِ

 

 جيبي.من آن را به دار آويخته‌ام.

 

۳۳)     از چشمِ مردم افتاده‌است امّا هنوز از دماغشان آويزان است.

 

۳۴)     معركه‌گير هرگز كلاهش پسِ معركه نيست.

 

۳۵)     امروزه لوطي‌ها خودشان انترند.

 

۳۶)     آن قدر معركه گرفتند كه كلاهِ همه پسِ معركه است.

 

۳۷)     بعضي،پلشان بر آب است، زندگيشان آن سويِ آب؛ ما زندگيمان بر آب است، پلمان

 

آن سويِ آب.

 

۳۸)     درختان علف‌هايِ زيرِ پايِ منتظران است.

 

۳۹)     خدا مجلسِ ختمِ آدم‌هايِ «ختم» را دوبله حساب مي‌كند

.

۴۰) سيلِ قطرات، كوخ‌ها را ويران مي‌كند؛سيلِ نفرات كاخ‌ها را.

 

                                                                           (م-راهی)       

 

+ نوشته شده توسط راهي در شنبه 1387/01/17 و ساعت 17:30 |

 

 

۲۱)     با اين كه يك عمر درد كشيد؛ هيچ اثري از خود به جاي نگذاشت.

۲۲)     از وقتي پا تويِ كفشِ ديگران مي‌كند؛ كفش‌هايش هميشه نو است.

۲۳)    صندوقِ صدقه تلفنِ عموميِ ارتباط با خداست.

۲۴)     پسته‌يِ خندان زودتر مي‌ميرد؛ آدم خندان ديرتر.

۲۵)     امروزه آفتابه‌ها از ترسِ آفتابه‌دزدان، آفتابي نمي‌شوند

۲۶)     آن قدر آفتابي شد كه خودش را جايِ خورشيد گذاشت.

۲۷)     تلفن عمومي‌هايِ كميته‌يِ امداد هميشه خراب است.

۲۸)     آن قدر در خود فرو رفت كه گندش درآمد.

۲۹)     آن قدر خودخوري كرد كه تمام شد.

۳۰ مردم تا خودخوري مي‌كنند گرسنه نيستند.

                                                       محمد مستقیمی(راهی)

 

+ نوشته شده توسط راهي در یکشنبه 1386/12/05 و ساعت 10:13 |

 

۱۱)  دست‌ها را قلم مي‌كنند تا بنويسيم.

۱۲)  حانه‌تكاني زلزله‌يِ كارتونك‌هاست.

۱۳)  دستش را قلم كردند؛ نِوِشت؛ پايش را قلم كردند؛ نَوَشت.

۱۴)   برفِ پيري را اگر پارو هم بكني كارِ خودش را مي‌كند.

۱۵)   فراموشي دارد مغزم را مي‌جود.

۱۶)   اگر براي خواستگاري خجالت مي‌كشيد؛ به طرف بگوييد خودش را برايتان بگيرد.

۱۷)   از وقتي آجان شده خودش را مي‌گيرد.

۱۸)   وقتي خودش را گرفت؛ به جرم همجنس‌بازي بازداشت شد.

۱۹)   هر وقت مي‌خواهم خودم را بگيرم؛ آيينه مي‌شكند.

۲۰)   هزاران پشتك-وارو بايد بزني تا بتواني خودت را بگيري.

(م-راهي)

+ نوشته شده توسط راهي در جمعه 1386/11/12 و ساعت 8:20 |
  

۱)     چراغِ چشمك‌زن را به منكرات بردند.

۲)     اين‌جا اگر حرف حساب بزني بدهكار مي‌شوي.

۳)     بچه را كه از شير بگيري به تو حمله مي‌كند.

۴)     نمي‌دانم چرا بيدِ مجنون سر به صحرا نمي‌گذارد.

۵)     اگر كوتاه بيايي؛ كوتوله مي‌شوي.

۶)     اگر پرندگان اسم مترسك را مي‌دانستند نمي‌ترسيدند.

۷)     شب را خاموش كرده‌اند تا ما روشن شويم.

۸)     حوصله كه سر برود؛ اجاق زندگي خاموش مي‌شود.

۹)     وقتي به گدايي مي‌افتم؛ كاسه‌يِ سرم را به دست مي‌گيرم.

۱۰) كاسه‌يِ صبرِ بعضي‌ها خمره است؛ مالِ ما پياله.

                                                                           (م-راهي)

+ نوشته شده توسط راهي در جمعه 1386/10/21 و ساعت 8:8 |