۱۶1) تنها چيزي كه از آيينه نبايد آموخت؛ تنظيمِ خانواده است.
1۶2) عمري چوپانِ چشمِ خود بوديم، بينِ اين همه گرگ.
1۶3) «ناله» اگر «نا» نداشته باشد «له» ميشود.
1۶4) قلاّبيبودن در ذاتِ قلاّب است.
1۶5) اين جا كشيدن جرم است؛ حتّي نفس كشيدن.
1۶6) سيگار، تنها دوستي كه پابهپايِ من ميسوزد.
1۶7) تركِ اعتياد مثلِ تركِ دوچرخه دنبالت ميآيد.
1۶8) دار با اين كه جان ميگيرد سبز نميشود.
1۶9) امروزه، ابرها هم قرص ميخورند.
1۷0) بارانهايِ حرامزاده سيل آفريدند.
(م-راهي)
سلام دوستان ! لازم ميدانم همين جا از همهي دوستان و آشنايانم كه در سوگ مادر با من به طرق مختلف همدردي كردهاند سپاسگزاري كنم.
۱۵۱) درخت، آتشِ زيرِ خاكستر است.
۱۵۲) وقتي خلقتِ ما بر باد است؛ هستيِ ما بر باد نباشد؟
۱۵3) حلقهيِ «قفس» كه بشكند؛ «نفس» ميشود.
۱۵4) اكر دست دعا را بگيري دعايت ميكند.
۱۵5) وقتي حتّي سرِ خورشيد ير ديواري هست؛ چرا سرِ ما نباشد؟
۱۵6) از وقتي دامنِ چيندار ميپوشد؛ هوسِ چين به سرم ميزند.
۱۵7) عصا، روروكِ پيري و روروك، عصايِ كودكيست.
۱۵8) دامنش نازك است يا نازكش دامن است.
۱۵9) آيينه با آن كه سراپا چشم است نميبيند.
1۶0) منبر، منآور است؛ منبر نيست.
(م-راهي)
1۴۱) روزِ سياه، برايِ ما پارادوكس نيست.
۱۴۲) ميخواست بر دار شود؛ باردار شد.
۱۴3) چيني وقتي بشكند هنگكنگي ميشود.
۱۴4) خيال ميكند سايهاش در شب بلندتر است.
۱۴5) تكليفم با سايهام روشن نيست.گاهي من به دنبالِ سايهام ميروم؛ گاه
او به دنبالم ميآيد.
۱۴6) تا صدايش را بلند كرد؛ به جرمِ سرقت بازداشت شد
۱۴۷) سوار از پياده جلو ميزند.
۱۴8) نميدانم چرا چهارپايان، دوتا عصا برميدارند.
۱۴9) بر سرِ زبانهها بود كه بر سرِ زبانها رفت.
1۵0) وقتي يككاسه شديم به گدايي افتاديم.
محمد مستقيمي(راهي)
131)تا تاكها را نبرند هشيار نميشويم.
132)تا چراغ، چشم باز كرد؛ شب شده بود.
133)تا تو چشم گشودي؛ گرهِ ما كور شد.
134)ناز بودي؛ ناز كردي؛ نازنازي شدي.
135)بالارفتن در هوا نردبانِ دوطرفه ميخواهد.
136)دلم كه شكست؛ آغوشم بازتر شد.
137)آيينه، چشم به راهِ نگاه است.
138)چشمم آن قدر ناجنك زدهاست كه نگو!
139)هلال، كوبهيِ درِ خانهيِ شب است؛ اگر دستت برسد.
140)مژده به زشترويان!: آنچه در آيينه ميبينيد؛ حقيقي نيست.
محمد مستقيمي(راهي)
۱۲۱) تا دلم را شكستي؛ عشقت فروريخت.
1۲۲) افاغنه از دستِ سربازانِ آمريكايي، افغان ميكنند.
12۳) تنها، حيدر-حيدرِ مسلسل از رويِ ريا نيست.
124) آتشنشان، ازدواج كرد؛ آتشفشان شد.
125) محتسب مستي به ره ناديده حالش را گرفت.
126) آيينه نفسكش نميطلبد.
127) ناديده گرفتن را از آيينه بياموز!
128) آب كه آمد وضو باطل است.
129) تا خواستند زندانيش كنند؛ رنگش پريد.
130) برايِ آسيا گندم گندم است؛ چه آمريكايي، چه استراليايي!
محمد مستقيمي(راهي)
111) خمره، بزرگترين ميدان است.
112) سنگِ بزرگ، آدم را كوچك ميكند.
113) «سياست»، با گويشِ اصفهاني درست است.
114) بچهها به ناظمِ مدرسه ضدِّ زنگ پاشيدند.
115) هركه ريشش بيش؛ كيشش بيشتر.
116) بيدار، بيدار نميشود.
117) زيانِ «نمك» از نامش پيداست.
118) برهنه تا چشمپوشي ميكند؛ برهنه نيست.
119) قماربازِ واقعي سرباز است؛ نه شاه، نه بيبي.
120) پرنده در قفس پروا ندارد.
م-راهی
101) سيوسهپل، زايندهرود را هاشور ميزند.
102) منارساربان، بيلاخِ اصفهان است.
103) اگر زايندهرود زبان باز ميكرد؛ مشتِ همه باز ميشد.
104) خوش به حالِ درختاني كه نيمكتِ پارك شدهاند.
105) او بر بالشِ پر خوابيد؛ ما از خواب پريديم.
106) توشك نداري كه بيداري.
107) وقتي به دريا زد دستهگل به آب داد.
108) سايهام رياضتكشتر از آن است كه زيرِ سقف بيايد.
109) آشتي گرهزدنِ فاصلههاست.
110) زندگي ميكنيم يا زندگي ميكند.
(م- راهي)
۹۱) فوّاره خوب ميداند چه خاكي به سرِ خود كند
.
۹۲) تو اگر به اصفهان بيايي؛ همهيِ منارها ميجنبند
.
۹۳) اصفهاني را در چهلستون خوب ميتوان شناخت.
۹۴) خوشا به حالِ مردگانِ قديمي كه از پلِ خواجو به تختِ فولاد ميرفتند.
۹۵) وقتي خود را در آيينه دار زد؛ آيينهدار شد.
۹۶) حدزدنِ مست، هرس كردنِ تاك است.
۹۷) تنظيمِ خانواده را از خدا و مريم بياموز!
۹۸) اگر مريم دوقلو ميزاييد؛ خدا عيالواران را ميفهميد.
۹۹) زاينده رود ثابت كرد؛ هر زايندهاي ميرنده است.
۱۰۰) سيوسهپل، دست و دل بازي اصفهانيهاست.
م- راهی
۸۱) هر كس كلاهِ كلاهبردار را بردارد؛ بر دار ميشود.
۸۲) آكتور، وقتي دامنش تر شود؛ تراكتور ميشود
.
۸۳) «رياست»، با گويشِ اصفهاني درست است
.
۸۴) آن قدر بهچپچپ و بهراستراست كرد تا شهيد شد.
۸۵) هزار را كه از لالهزار بگيري لال ميشود.
۸۶) در صفجمعِ نماز، آن قدر عقبگرد دادند كه قبله را گم كرديم.
۸۷) به ميانِ گلها رفتم؛ تيغم زدند.
۸۸) خر هم اگر زهره داشتهباشد گل ميكند.
۸۹) جورابشلواري اگر شلوارجورابي بود؛ بهتر بود.
۹۰) بارها زمين خورد امّا ثروتمند شد.
م-راهی
۷۱) زيرِ گيوتين حالش به هم خورد؛ سرش را بالا آورد.
۷۲) طاس نمي تواند بچهاش را رويِ شانهاش بگذارد.
۷۳) رودخانه تا خودش بيخانه نشود؛ نميتواند مردم را بيخانه كند.
۷۴) پدربزرگ وقتي بزرگ نبود؛ پدر بود.
۷۵) وقتي كلاهت را پسِ معركه انداختند؛ تازه ميخواهند كلاه سرت بگذارند.
۷۶) تا چشمپوشي نميكرد؛ همه چيز را ميديد.
۷۷) نگاهم به گونهاي بود كه آرايشِ غليظ داشت.
۷۸) انگشتِ عصايِ پيري جايِ مرگ را نشان ميدهد.
۷۹) خدا، كلاه سرِ عدم گذاشت؛ آدم شد.
۸۰) گلوله از لوله كه بگذرد؛ گند ميزند.
م- راهي
۶۱) ديوارِ چين رويِ پيشانيش بود.
۶۲) هيچ كس به اندازهيِ «جربزه»، بز نميآورد.
۶۳) «توان»، وقتي «ناتوان» شود «نا» دارد.
۶۴) آمد اصلاح كند؛ ترسيد تكفيرش كنند.
۶۵) سرنوشتِ طاسها بهتر خوانده ميشود.
۶۶) گناهكار، وقتي بيگناه شد كار به دست آورد.
۶۷) تا از اخمِ خود كاست خم شد.
۶۸) «شرمزده»، وقتي «زده» شد ديگر شرم نداشت.
۶۹) وقتي ننگ به بار آورد او را تكاندند.
۷۰) اگر با چنگالِ مرگ غذا بخوري از زندگي سير ميشوي
.
م- راهی
۵۱) ابرها آسمان را ملافه كردند.
۵۲) تنگِ بزرگ، اقيانوسِ ماهيِ كوچك است.
۵۳) موج، حوصلهيِ درياست كه سرميرود.
۵۴) رفتيم رژيم بگيريم؛ رژيم ما را گرفت.
۵۵) سرم درد ميكند براي دردِ سر.
۵۶) پيكرتراشِ بدبين دشمن ميتراشد.
۵۷) در پژواكِ صدايت، دشمن شناخته ميشود.
۵۸) مار تا بيمار شد؛ مرد.
۵۹) نقاشي كه خجالت ميكشيد معتاد شد.
۶۰) طولي نكشيد ولي معتاد شد
م- راهی.
۴۱) سيل، اغتشاشِ قطرات است و اغتشاش، سيلِ نفرات.
۴۲) در مانورها سربازان، خود را شكست ميدهند.
۴۳) عشق تصادفيست كه بهتر است پليس نفهمد.
۴۴) آن قدر «عربزده» است كه واجهاي فارسي را هم از مخرج ادا ميكند.
۴۵) كتاب، ساكتِ شلوغ است.
۴۶) سانسورچي، اوراقچيِ كتاب است.
۴۷) وقتي زمين چتر بردارد؛ پوششش خشك ميشود.
۴۸) خفقان اوّل گلويِ ديوارها را ميفشارد.
۴۹) سكوت، بايكوتِخفقان است.
۵۰) خفقان آخر خود را خفه ميكند
م- راهی.
۳۱) سياستمداران بزرگترين كاريكلماتوريستها هستند.
۳۲) زمان در دست كسانيست كه ساعت مچي دارند و در جيب كساني كه ساعتِ
جيبي.من آن را به دار آويختهام.
۳۳) از چشمِ مردم افتادهاست امّا هنوز از دماغشان آويزان است.
۳۴) معركهگير هرگز كلاهش پسِ معركه نيست.
۳۵) امروزه لوطيها خودشان انترند.
۳۶) آن قدر معركه گرفتند كه كلاهِ همه پسِ معركه است.
۳۷) بعضي،پلشان بر آب است، زندگيشان آن سويِ آب؛ ما زندگيمان بر آب است، پلمان
آن سويِ آب.
۳۸) درختان علفهايِ زيرِ پايِ منتظران است.
۳۹) خدا مجلسِ ختمِ آدمهايِ «ختم» را دوبله حساب ميكند
.
۴۰) سيلِ قطرات، كوخها را ويران ميكند؛سيلِ نفرات كاخها را.
(م-راهی)
۲۱) با اين كه يك عمر درد كشيد؛ هيچ اثري از خود به جاي نگذاشت.
۲۲) از وقتي پا تويِ كفشِ ديگران ميكند؛ كفشهايش هميشه نو است.
۲۳) صندوقِ صدقه تلفنِ عموميِ ارتباط با خداست.
۲۴) پستهيِ خندان زودتر ميميرد؛ آدم خندان ديرتر.
۲۵) امروزه آفتابهها از ترسِ آفتابهدزدان، آفتابي نميشوند
۲۶) آن قدر آفتابي شد كه خودش را جايِ خورشيد گذاشت.
۲۷) تلفن عموميهايِ كميتهيِ امداد هميشه خراب است.
۲۸) آن قدر در خود فرو رفت كه گندش درآمد.
۲۹) آن قدر خودخوري كرد كه تمام شد.
۳۰) مردم تا خودخوري ميكنند گرسنه نيستند.
محمد مستقیمی(راهی)
۱۱) دستها را قلم ميكنند تا بنويسيم.
۱۲) حانهتكاني زلزلهيِ كارتونكهاست.
۱۳) دستش را قلم كردند؛ نِوِشت؛ پايش را قلم كردند؛ نَوَشت.
۱۴) برفِ پيري را اگر پارو هم بكني كارِ خودش را ميكند.
۱۵) فراموشي دارد مغزم را ميجود.
۱۶) اگر براي خواستگاري خجالت ميكشيد؛ به طرف بگوييد خودش را برايتان بگيرد.
۱۷) از وقتي آجان شده خودش را ميگيرد.
۱۸) وقتي خودش را گرفت؛ به جرم همجنسبازي بازداشت شد.
۱۹) هر وقت ميخواهم خودم را بگيرم؛ آيينه ميشكند.
۲۰) هزاران پشتك-وارو بايد بزني تا بتواني خودت را بگيري.
(م-راهي)
۱) چراغِ چشمكزن را به منكرات بردند.
۲) اينجا اگر حرف حساب بزني بدهكار ميشوي.
۳) بچه را كه از شير بگيري به تو حمله ميكند.
۴) نميدانم چرا بيدِ مجنون سر به صحرا نميگذارد.
۵) اگر كوتاه بيايي؛ كوتوله ميشوي.
۶) اگر پرندگان اسم مترسك را ميدانستند نميترسيدند.
۷) شب را خاموش كردهاند تا ما روشن شويم.
۸) حوصله كه سر برود؛ اجاق زندگي خاموش ميشود.
۹) وقتي به گدايي ميافتم؛ كاسهيِ سرم را به دست ميگيرم.
۱۰) كاسهيِ صبرِ بعضيها خمره است؛ مالِ ما پياله.
(م-راهي)
۷۱) زيرِ گيوتين حالش به هم خورد؛ سرش را بالا آورد.
۷۲) طاس نمي تواند بچهاش را رويِ شانهاش بگذارد.
۷۳) رودخانه تا خودش بيخانه نشود؛ نميتواند مردم را بيخانه كند.
۷۴) پدربزرگ وقتي بزرگ نبود؛ پدر بود.
۷۵) وقتي كلاهت را پسِ معركه انداختند؛ تازه ميخواهند كلاه سرت بگذارند.
۷۶) تا چشمپوشي نميكرد؛ همه چيز را ميديد.
۷۷) نگاهم به گونهاي بود كه آرايشِ غليظ داشت.
۷۸) انگشتِ عصايِ پيري جايِ مرگ را نشان ميدهد.
۷۹) خدا، كلاه سرِ عدم گذاشت؛ آدم شد.
۸۰) گلوله از لوله كه بگذرد؛ گند ميزند.
م- راهی


