تلفن زنگ زد در آن سوي سيم
خبري ساده بود ، مادر مرد
پسري بر زمين نشست و شكست
از درختي سترگ شاخه ي ترد
پسري دلشكسته مادر را
برد و با دست خود به خاك سپرد
در همه عمر خود همين يك بار
رفت و فرزند خويش را آزرد
دست خالي نرفت مادر من
عشق را بقچه بست و با خود برد
(م - راهي)

