مادرم كه پرواز كرد احساس كردم براي هميشه در لانه زمينگير شدم
تلفن زنگ زد در آن سوي سيم
خبري ساده بود مادر مرد!
پسري بر زمين نشست و شكست
از درختي سترگ شاخهي ترد
پسري دلشكسته مادر را
برد و با دست خود به خاك سپرد
در همه عمر خود همين يك بار
رفت و فرزند خويش را آزرد
دست خالي نرفت مادر من
عشق را بقچه بست و با خود برد
(م _ راهي)
مه فشاند نور و...
هوچياين جا جلوهها با چو كند
گر كلاه، انديشهها را نو كند
خويشتن را ميكند بورابلهي
كاو بزرگي را به جمعي هو كند
بدلگامانيم گندم آنِ ماست
آخوري شايد كه فكر جو كند
كي تواند با مراغه آن چموش
تا ابد در خاكِ ما سخلو كند؟
با چنين درجا ترقي ميكنيد!
گر صعودي در مثل يويو كند
ميكند با من حسودان! تيغتان
آن چه را تيغِ هرس با مو كند
دشتِ سبز از ما لگدمال از شما
« مه فشاند نور و سگ عوعو كند»
م- راهی
نقل از کتاب شب و ابر و هامون
تنگهيِ شب
شب بود و چشمِ سنگ نميخوابيد
ترسيده بود ماه، نميتابيد
شب بود، سرما بود، شايد ترس
يك خطِ فاصله از ما- تا- بيد
شب بود و كس نگفت كه هي كوران!
شب تاري است، هيچ نمييابيد
تا صبح سر به صخرهيِ ساحل زد
در تنگه بود موج، نياراميد
ديوارِ كهنه از نفسِ باران
فرسود، خسته، خسته شد خوابيد
شاعر پتويِ كهنهيِ مضمون را
بر سر كشيد، دورِ خودش پيچيد
***
لبهايِ تردِ خاك، سراسيمه
پيشانيِ بلندِ مرا بوسيد
دستي لطيف از پسِ يك چينه
دزدانه دست برد، اناري چيد
دستي ربود روسريِ شب را
چشمي كه ديد، ديده از آن پوشيد
(م-راهي)
*
به عشق دست داد و دستگير شد
و دل به ناز او سپرد اسير شد
به هر كجا پريد بيقفس نبود
اسير بود، اسير بود، سير شد
بهانه بود و تيله بود و كودكي
و كودكي كه بيبهانه پير شد
زبان به زخم تير بيزبان كشيد
كه خون به گرمگاه سينه شير شد
كمانه در كمانه از زمانه خورد
كمان بيگمان كشيد و تير شد
ز سنگ اشتياق گندمي گذشت
شتاب را! در آسيا خمير شد
گريز، در كنار جاده ايستاد
گزير، مرگ بود و ناگزير شد
بلوغ گرم را چه نرم آمدي!
«و ناگهان چقدر زود دير شد!»
(م ـ راهي)
× نقد یام گذشته
× كاريكلماتور
× شعر
× شعر انگليسي
× چند كاريكلماتور
× در سوگ مادرم
× كتابهاي من
× كاريكلماتور
× نقد کتاب (ای نارسینه) از محمدعلی ابراهیمی
× آثار محمدعلي ابراهيمي اناركي (كوير)
× نقد شعر قیصر امین پور
× یک شعر کوتاه
× چند كاريكلماتور
× شعر انگليسي
× چند كاريكلماتور
× غزل
× شعر انگلیسی
× کاریکلماتور
× پگاه دروغ


