پروين هميشه دير ميآيد
آن شب كه ستارهات سوخت، مادربزرگ! درست مثل امشب طاقباز روي بامِ تابستان خوابيده بودم. امشب هم يك ستاره سوخت؛ ستارهيِ من نبود. خودت گفتي: «هر وقت ستارهاي ميسوزد يك نفر ميميرد.» شبهايِ آخرِ آخرين تابستون بود كه از ستاره سوختن گفتي و رفتي و نميدانستي كه با دلِ من چه كردهاي! تمامِ اون تابستون را از پروين برام گفتي و تا ستارهات سوخت هم، من پروين را نديده بودم؛ نه، سرِ مزار ِ تو، پروين را ديدم و عاشقِ او شدم ولي هرگز به تو نگفتم پروين! كه چرا عاشقِ تو شدم؛ حتّي به تو نگفتم كه عاشقِ تو شدم. تو از نگاهام فهميدي. تو هم عاشقِ من شدي؛ از نگاهات پيدا بود.
ادامه مطلب>>>
گزنگ
ادامه مطلب>>>
سگها
ادامه مطلب>>>
اروونه* كه به آب بزنه...
پيرمرد مثل هر روز از خونه زده بود بيرون تا در حاشيهي رودخونه، هم هوايي بخوره و هم از بهانهگيريهاي دخترك راحت بشه. كفشاش به خاك كشيده ميشد و آهنگي يكنواخت داشت كه فكر ميكردي هر لحظه ضربآهنگ اون كندتر ميشه. كلاشو تقريباً پس سرش گذاشته بود، بطوري كه پيشونيش تو آفتاب برق ميزد. نگاهش به گونهاي بود كه انگار شيء ريزي را در دورترين افق ورانداز ميكنه. رو بيني لاغرش چند تا لك سياه افتاده بود. سبيلهاي سفيد و پرپشتش تمام دهانشو ميپوشوند. هوا گرم بود و كت و جليقهي پيرمرد به تنش سنگيني ميكرد. عصاشو طوري به زمين ميذاشت كه حس ميكردي حالاست كه از زير تنهاش درميره و اونو نقش زمين ميكنه. دست بيعصاش رعشه داشت. به نظر ميرسيد پيرمرد مرتّب و منظّميه امّا دكمههاي شلوارش باز مونده بود....
ادامه مطلب>>>
× نقد یام گذشته
× كاريكلماتور
× شعر
× شعر انگليسي
× چند كاريكلماتور
× در سوگ مادرم
× كتابهاي من
× كاريكلماتور
× نقد کتاب (ای نارسینه) از محمدعلی ابراهیمی
× آثار محمدعلي ابراهيمي اناركي (كوير)
× نقد شعر قیصر امین پور
× یک شعر کوتاه
× چند كاريكلماتور
× شعر انگليسي
× چند كاريكلماتور
× غزل
× شعر انگلیسی
× کاریکلماتور
× پگاه دروغ


