وقتي كه تنبل از درخت پايين بياد!
اين تصوير، عكس نقشة تاريخي اصفهان است،كه شاهسياه در دو سه سال گذشته از نو طراحي و چاپ كرده!
شايد شاعران جوان اصفهان و بخصوص، بچههاي انجمن كمال ندونند شاهسياه كجاست يا كدوم گوريه و مشغول چه كاريه يا چه غلطي ميكنه، و اگر بفهمند و من بگم، حتماً كلاهشون نوك دوتا شاخ واميسه!!
اصل خبر كه البته خيلي خًشه! چون شاهسياه بالاخره يه كار خوب كرد و دست از سر شعر و شاعري(كه خداييش هم نه شعر بلد بود و نه شاعر بود) برداشت! تو چند سال گذشته چند تا كتاب و مقاله نوشت كه بعضي هم چاپ شدند(از جمله: كتاب «هًي رام» مجموعه شعرش بود؛ در كتاب «خيره به فانوس خيال» چهار تا از فيلمهاي بيضايي را نقد اسطوره شناسي كرد؛ كتاب «ساعت پنج عصر» مجموعه دو تا از نمايشنامههاشه؛در كتاب «مرگي كه محاكمه و محاكات زندگي است» سه تا از قصههاي تولستوي را نقد كرده؛ رمان «پرنسس كلو»، نوشتة مادام دولافايت، را نقد و بررسي كرده كه به اندازه خود رمان شده و در همان كتاب هم چاپ شد؛ و..در مقالة «از قدرت معطوف به اسطوره تا اسطورة معطوف به قدرت» يك بحث اسطوره شناسي مطرح كرده؛ در مقالة «ما همه رؤياي يك خدا هستيم» نقد يكي از كتابهاي بورخس است اما آخرش سرتا پاي بورخس را «چيز» مال كرده و حتي مدعي شده قصههاش را از متون شرقي و از جمله، از متون تاريخي عرب دزديده و يكي دو مقاله ديگه كه زياد مهم نيستند)!!! ضمناً نقشة بافت قديم شهر نايين را هم روي سنگ چاپ كرد كه توي موزة مردم شناسي نايين نگهداري ميشه. نقشة باقت آران و بيدگل هم را روي سراميك چاپ كرده كه قرار بوده اون هم توي موزة آران و بيدگل نصب بشه اما من نميدونم، خودش هم نميدونه كه بالاخره به موزه داده شده يانه!
چندسال قبل هم براي تهية راهنماهاي گردشگري شهرستانهاي بيستگانة استان اصفهان، سراسر استان را مطالعه كرد كه 9 جلد از آنها چاپ شدند و بعد از اون بود كه خطش عوض شد و چندساليه كه مشغول تهية نقشة شهري و گردشگري(يا به قول خودش نقشة كارتوگرافي) شهرهاست. تا حالا نقشة هفت شهر بزرگ و كوچك را هم طراحي و چاپ كرده! نقشة تاريخي اصفهان آخرين كار اون بود.الحق كه زحمت كشيده و الحق كه سليقه هم به خرج داده؛ من نميدونم اين آدم كج سليقه را چه به اين سليقهها!
گفتني است كه در بين شهرهاي ايران فقط اصفهان و تهران نقشة تاريخي دارند.نقشة تاريخي اصفهان قريب صدسال قبل به وسيلة شخصي به نام سلطان سيد رضاخان تهيه شده بوده(البته اين بنده خدا، چون «سلطان» ناميده ميشده لزوماً پادشاهي نبوده، بلكه سلطان در دورة قاجار يك درجة نظامي معادل سروان بوده!)ولي نقشه در دسترس نبود تا اينكه كك تو پاچة شاهسياه افتاد و خواست اونو از نو طراحي كنه.اين شد كه مدت دوسال مشغول طراحي اين نقشه بود و با تحقيقات ميداني و كتابخانهاي هم نامها و اطلاعات و مندرجات و داخل نقشه را يافته و به نقشه افزود. دكتر مظاهري و دكتر شفقي هم مشاوراش بودند! اين نقشه الآن مرجع محققين بسياري است...بعد هم خودش را جر داد تا تونست چاپش كنه حالا هم داره خودشو جر ميده تا بلكه فروش كنه (يا آن را به فروش برساند!) اما؟!؟!؟
امروز كه دوشنبه بود رفته بودم خونهاش، مرتب خودشو جر ميداد!


