ريشه در آبهاي اساطيري
روييدم
بر دامنهي «كوه خدا»
به ساحل «هامون»
در آن پگاه
كه دختران سهگانهي موعود
تن به آب زدند
و «سوشيانت»
برگ انجيرش را
به شاخهي من آويخت
ريشه در آبهاي اساطيري
روييدم
در پگاهي كه ريواس روييد
از مزار پدر
و تخم گذاشت
پوپك انسان
در معبد «آناهيتا»
بر قلّهي «كوه خدا»
وقتي به چرا راندند
نخستين رمه را
با آواز نيلبك چوپان
در گوشهي چراگاه «سلمك»
ريشه در آبهاي اساطيري
روييدم
در آن پگاه كه خفت
ده ماهه زمستان
و پدر ايستاده بود
بر جنازهي اهريمن
در جبههي سال
تا بحل كند
تردامنان را
و به جزيه بگيرد
در سايهسار شنبههايم
عسليدوزان را
و شكر هديه كند
نوباوگان را
ريشه در آبهاي اساطيري
روييدم
در آن الست كه شامش را
كعبهي آتش افروخته بود
و آب پاشيدند به روي هم
«سوشيانت» و خواهران
گاهي كه بشارت آورد سروش
آن پيامدار جام را
به انوشگي
تا برويند
ستونهاي غلّه و بنشن
به شگون فراواني
ريشه در آبهاي اساطيري
روييدم
موزون
در نغمهاي مناسب «عشّاق»
همساز نغمههاي مخالف
«زيرافكند» گامهاي «حجاز» و «عراق» و «ترك»
و انوشه ماندم
بر پيشاني سال
در هجوم سمومي سخت
سرسبز
زمستانشان باد!
ستونهاي غلّه و بنشن، مرا
به شگون قحطي، شما را
و فروردگانتان باد!
روزهاي سبزم را
اگر به زمستان بريد
تبرداران!

