مصاحبه
به بهانهي پخش سريال شهريار
نظرات من و دوستان عزيزم ، محمد علي بهمني، حافظ موسوي، خسرو احتشامي و سعيد بيابانكي در مورد شهريار و جايگاه او در ادبيات فارسي و همچنين روز شعر و شاعر در روزنامه كارگزاران
چهار شنبه ۸ اسفند ماه ۱۳۸۶
حسین عبدالوند: سریال تلویزیونی «شهریار» چندی است كه از شبكه دوم سیما در حال پخش است و بیش از آنكه حولمحور جایگاه ادبی این شاعر باشد به مسائل دیگر پرداخته. برای آشنایی مخاطب ادبیات با جایگاه این شاعر تصمیم گرفتم نشستی را كه چندی پیش همراه با غلامحسین مردانیان (مدیرمسوول جنگ پردیس) با چند نفر از چهرههای مطرح ادبیات در مورد این شاعر ترتیب داده بودیم، منتشر كنیم. هر چند ممكن است برخی دوستان با آن موافق نباشند؛ بهخصوص كسانی كه مصر به نام نهادن روز ملی شعر به نام این شاعر بودند. البته برخی از دوستان به دلیل حساسیتهای موجود از پاسخ دادن به بعضی سوالات سر باز زدند!
«غزل لطیفترین صورت شعر است. من چون در عرفان هستم، سالهاست كه فقط غزل میگویم البته گاهی به مقتضای اجتماع از من چیزهای دیگری هم میخواهند كه درست میكنم اما ذوق طبیعی من غزل است.»
محمدحسین شهریار
جایگاه شهریار در ادبیات ما كجاست؟
محمدعلی بهمنی: «شاعران ماندگار جایگاهشان در حافظه مردم است و شهریار یكی از صاحبان این ارجمندی است. این حرف را به دلیل ارادتم به غزل نمیگویم چرا كه دوستدار شریعت هستم كه جوهره ذاتی بیشتر شعرهای شهریار است (گفتم بیشتر شعرهای شهریار نه تمام آنها) كاش كس یا كسانی كه بایستگی تصحیح دیوان او را دارند چنین كارستانی انجام دهند.»
حافظ موسوی: «شهریار به نظر من آخرین شاعر بزرگ كلاسیك ماست یعنی جایگاهی كه شهریار دارد جایگاه پراهمیتی است و جایگاهی نیست كه نصیب هر شاعری بشود گرچه مثلا ابتهاج را به عنوان یك غزلسرای بزرگ داریم و من جزو كسانی هستم كه كار ابتهاج را دوست دارم یا خانم بهبهانی هستند كه كاری كه ایشان كرده زیاد ربطی به غزل كلاسیك ما ندارد یا در مورد ابتهاج آن موقعیتی را كه شهریار دارد ندارد. من همواره بدون بررسی علمی شهریار را به عنوان آخرین شاعر كلاسیك به حساب میآورم شاید اهمیت اصلی شهریار در شعر تركی باشد یعنی وقتی در زمانی كه حدود نیم قرن است كه شعری مثل حیدربابا تمام قلمرو فارسی را به تصرف خودش درمیآورد و این شعر جوری در زبان آذربایجانی و مردم آذربایجان خوانده میشود كه انگار هزار سال از نوشتن این شعر میگذرد.»
خسرو احتشامی: «شهریار یكی از چهرههای منتخب زمانه است اگرچه هرگز مانند نیمای غوغا برانگیز در ساحت قالبهای آزاد، گسترده، متحرك و روان شعر جهانی گام نزد، اما بیتردید در همین قالب كهن نبوغی جاودانه و سحرآمیز ریخت. یكی از بزرگترین قصیده سرایان عصر كه یقینا بر چكاد بلند شعر پارسی ایستاده یعنی ملكالشعرا بهار در نوشتاری او را ستود و این ستایش هنوز هم از دیدگاه این كوچك ستایش كمی نیست افسوس و باز هم افسوس كه شهریار در اواسط عمر در دام حافظانگی اسیر میشود اگرچه این اسارت را به جان میخرد اما هیچ گوهری را در این تقلیدها نمیتواند شكار كند و یكسره در پناه حافظ میآرمد از این غزلها كه به دیوانی تبدیل میشود ذرهای بر مجموعه ارزشهای شهریار افزون نمیگردد.» خسرو احتشامی در ادامه به محبوبیت شهریار در مثنوی سرایی نیز اشاره میكند.
محمد مستقیمی: «شهریار به نظر من در شعر فارسی یكی از كسانی است كه دنبالهرو مكتب بازگشت است یعنی در حقیقت پیرو شاعران سبك عراقی مثل حافظ و سعدی و بیشتر متمایل به سعدی است. پیداست كه در این مكتب نه چهره برتر داشتیم نه خواهیم داشت چون در واقع اینها همه مقلد هستند و تقلید از یك مكتب معمولا برجستگی ایجاد نمیكند چون به هر حال هر مكتب قلههایش كشف شده و تسخیر شده است و اگر درباره شاعران بازگشت نظر بدهیم شهریار هم برجسته نیست البته شعر تركی او اینطور نیست چون موفقتر است.»
سعید بیابانكی: «یكی از موفقترین شاعران ما از حیث پایگاه و جایگاه مردمی (بهخصوص كه شعرش از لای دیوان و لایههای زیرین درمیآید) شهریار است. حداقل میشود گفت خیلی بزرگتر و شاعرتر از شهریار را سراغ داریم كه این اتفاق در موردش نیفتاده است اگر بخواهیم مثالی بزنیم در دوران معاصر «امیری فیروزكوهی» است قبل از شهریار یا همزمان «پژمان بختیاری» یا «رهی» شاعران كوچكی نیستند و در قالب غزل طبعآزمایی كردهاند ولی توفیق مردمی شهریار را پیدا نكردند اینها همه توفیقات یك شاعر است. حتی شاملو با آن درجه از پژوهش و شعر و ترجمه چنین جایگاهی ندارد.»شعر شهریار را به چند دوره تقسیم میكنید و فكر میكنید بهترین كارهای او در چه دورهای اتفاق افتاده است؟
حافظ موسوی: « من در مورد شهریار هیچ كار تخصصی انجام ندادهام كه بیایم و دورههای شعری او را بررسی كنم. شناخت من از شعر شهریار شناختی كلی است. دورهای كه من تقسیم میكنم یك بخش شعرهای تركی است، یك بخش غزل شهریار كه دو نوع داریم كه یك نوعش به نظر من تلاشی است كه بیشتر به ادبیات پس از مشروطه مربوط میشود. كوششی است كه در نو كردن محتوای غزل صورت میگیرد مثلا «اتو» را میآورد. در شعر این یك بخش و بخش دیگر غزل عراقی شهریار است كه به دنبال غزل عراقی اتفاق میافتد و چند تا از شاهكارهای شهریار در این نوع اتفاق میافتد و یك بخش هم شعرهای نیمایی شهریار است كه شهریار جزء كسانی است كه با هوش خودش نیما را درك كرد. من در شعر حیدربابا سایهای از درك نیما را میبینم.»
خسرو احتشامی: «شعر شهریار دورهای به صورت خطكشی و تعیین مرزبندی ندارد. او تا اواسط عمر نوگرا، خلاق و آفریننده است و از آن به بعد مقلد صرف در غزل حافظ، این گرفتاری به مرگ هنریاش میانجامد.»
محمد مستقیمی: « اشعار شهریار قبل از انقلاب، بیشتر احساسهای شخصی و مسائلی است كه رنگ سفارشی ندارد ولی بعد از انقلاب بیشتر اشعارش رنگ سفارشی به خود میگیرد. بهتر بود كه این اشعار چاپ نمیشد خودش هم فكر نمیكنم مایل به چاپ این اشعار بوده است. گرچه من با شعرهای قبل از انقلابش هم به خاطر تقلید از مكتب بازگشت شاعر برجستهای نمیبینم.»
سعید بیابانكی: «شهریار از جایی شروع كرده و در جایی به اوج رسیده و در جایی هم این اواخر سقوط كرده. شكی در این نیست من فكر میكنم كه شهریار ویژگی باارزش این است كه خیلی شاعر است و خیلی توانایی ادبی دارد و در واقع میخواهم چیز دیگری بگویم كه این روان بودن طبع خیلی بد است چون كه همه كاری میتواند انجام دهد یعنی ببینید شهریار در مورد سنگ قبر شعر گفته و چاپ كرده در مورد افتتاح فلان بیمارستان شعر گفته نمیدانم فلان دبستان استثنایی یا تیزهوشان، اتفاقا خوب هم گفته در اوج غزلپردازی كرده، داستان سرایی كرده تصنیفسازی كرده و میخواهم بگویم كه روان بودن طبع چیز خوبی نیست، شاعر از این شاخه به آن شاخه میپرد.»استقبال شهریار از حافظ را چگونه میبینید؟
شهریار در مصاحبهای با ناصر حریری: «خیلی از كارهای من از غزلیات حافظ بالاترند. بعضیها همدوش حافظاند و برخی هم نزدیك به حافظ هستند و در ادامه میگوید باید از حافظ آموخت، 700 سال بود كه حافظ تنها مانده بود غزل در بنبست قرار گرفته بود تا آنكه من آمدم!»
محمدعلی بهمنی: «وقتی شاعری به استقبال شعری از شاعر دیگری میرود میخواهد اعتراف به توانایی شاعر استقبال شده داشته باشد و این اعتراف به كرات اتفاق افتاده است كه صداقت و خلوص او را نشان میدهد.»
حافظ موسوی: «شهریار در دورهای قرار دارد كه شعر فارسی میخواهد پوست عوض كند و آن میل به نوجویی و میل تجربههای متناسب با وضعیت اجتماعی است. یكی مثل نیما یك راه را انتخاب میكند و یكی مثل شهریار همه راهها را تجربه میكند و در آخر راه خودش را كه همان غزل حافظانه است انجام میدهد. شهریار فقط شاعر بود هیچ كار دیگری جز شاعری بلد نبود. شهریار در زندگیاش چیزی را جز شعر نمیشناخته اما به نظر میآید كه غیر از آن بخش تركی، شهریار به نظر من آن زبان معیار و آن زبان شیرین سعدی را هم دارد مثلا به نظر من (حالا چرا؟) از نوع غزل سعدیانه شهریار است نه حافظانه! حافظ به عبارتی دیگر شاید حافظ قالب غزل را اتفاقا به عنوان نمونهوارترین عنصر فرهنگ ایرانی در یك دوره بسیار گسترده چنان به اوج رسانده كه برای هیچكسی جای مانوری باقی نگذاشته است به همین دلیل هركس برمیگردد حداعلای ماجرا را در خود حافظ میبیند و چه جایی برای بیتوته كردن بهتر از خود حافظ!»
خسرو احتشامی: «سوگمندانه باید باور داشت كه در استقبال از حافظ كه غزل به غزل است و حتی در قدم گذاشتن به حریم حافظ توانسته است شعری قابل قبول بیافریند دراین عرصه استاد هوشنگ ابتهاج و نوذر پرنگ موفقتر بودهاند.»
محمد مستقیمی: «معمولا استقبالها موفق نیستند مگر اینكه شاعر، شعری ضعیف از یك شاعر دیگر را برمیدارد، تا آن قویتر بشود، داریم شاعرانی را كه از شاعران ضعیف درجه دو و سه استقبال كردهاند و موفق بودهاند ولی به استقبال سعدی و حافظ رفتن معمولا ناموفق و شهریار در این استقبال موفق نیست نكتهای كه در اینجا میتوان به آن اشاره كرد این است كه ما به هر حال جامعهای كلاسیك زده داریم جامعه ما حتی به مدرنیته هم نرسیده است یعنی توقع ما این است كه شاعران، هنرمندان و روشنفكران، یك حركت ارتجاعی را دنبال نكنند در ادبیات انتظاری هم كه ما از شهریار داشتیم به عنوان یك شاعر برجسته كه در جامعه معرفی شد و به هر حال چهره مطرح ادبیات، حداقل این است كه دیدگاه مدرن داشته باشد و دیدگاه كلاسیك به سراغ شعر كلاسیك نرود. حتی میبینیم مضامین امروز مضامین اجتماعی كه پیامد مدرنیته است در شعر شهریار كمتر به چشم میخورد. این انتظار از شهریار بود كه متاسفانه در شعرش اینطور نیست.»
سعید بیابانكی: «شعرهایی را كه من خودم نمیپسندم، همین شعرهایی است كه او از حافظ تضمین كرده است یعنی بدترین نمونه غزلهایی كه میشود از ایشان مثال زد همینهاست: حافظ با آن جایگاه و شهریار هم با این جایگاه كه به هر حال برای خودش درست كرده بود چه نیازی به این كار داشته. زورآزمایی با حافظ آیا به منزله قدرت است؟ آیا شاخ به شاخ شدن است؟ ما یكبار حافظ داریم، یكبار شبه حافظ!آیا برای روز ملی شعر و ادب میتوانیم سراغ شهریار برویم؟
محمد علی بهمنی: «ابتدا میاندیشم كه روزی به نام شعر باید داشته باشیم یا نه؟ و به خود پاسخ میدهم كه چرا نه؟ و سپس از خود میپرسم آیا این روز باید به نام شاعری خاص باشد؟ و باز پاسخ میدهم چه ضرورتی دارد؟ مگر هر ساله آن روز به نام شاعری دیگر نامگذاری میشود تا دچار هجوم سلیقههای قومی نشویم، به باور من شعر یك میراث است و تمامی شاعران وراث واقعی این میراث.» بهمنی یك سال قبل از این در تاریخ 22/6/85 در خبرگزاری مهر نیز گفته بود: «در همین اندازه كه شرایط موجود را به معاصراندیشی پرداختهایم و به یك شخصیت معاصر بها دادهایم عمل بسیار زیبایی است و انتخاب روز تولد استاد شهریار به عنوان روز شعر و ادب فارسی بسیار مناسب است، اما اگر بخواهید یك روز برای شعر انتخاب كنید دوست داشتم برگرفته از پیشینه داران، همچون فردوسی و حافظ باشد.»
حافظ موسوی: «اگر معیار، مجموع كردن ملیت ایران در زبان فارسی است بهتر از همه فردوسی این كار را انجام داده است یعنی به نظر من به هر سلیقه و هر نگاهی بخواهیم چنین انتخابی داشته باشیم فردوسی است. كسانی كه فردوسی را پس میزنند و اكنون جرأت نمیكنند بگویند فردوسی است كه شأن شاعر ملی در موردش مصداق پیدا میكند، در واقع كسانی هستند كه كماكان تحت تاثیر ماجرایی هستند كه میخواهند عنصر ملیت را در امت مستحیل كنند و بگویند ما به امت اسلامی فكر میكنیم نه به ملیت فارسی. در حالی كه حداقل در 10 یا 15 سال گذشته همان منتقدان قبلی كه ترجیح میدادند فردوسی را از دایره شعر فارسی بیرون كنند به این نتیجه رسیدند كه عنصر هویت ملی نهتنها نباید فراموش شود بلكه برای مجموع كردن این ملت در مقابل خیلی چیزها هنوز كارآمدی دارد بنابراین اگر آن معیار باشد فردوسی از همه شاعرتر است نه حتی شاملو. شاملو شاعریست در ابعاد ملی، شاملو شاعر ملی ماست چون شاملو حداقل در یك دوره تاریخی روح ملی ما را صرفنظر از ترك، كرد، بلوچ و... در شعر خودش متبلور كرده است. من جایی به این اشاره كردم كه چرا شاملو شاعر ملی ماست. شاملو دو، سه تا عنصر را وارد فرهنگ ما كرده اولا یك زبان را و اینكه میگوییم زبان شاملویی واقعا زبان بیهقی نیست، شاملو با كنكاشی كه در زبان فارسی و 50 سال جمعآوری گوشههای مختلف زبان فارسی و آمیختن آن با سنت و نسل گذشته یك زبان را وارد زبان فارسی میكند كه همین كه ما داریم استفاده میكنیم یعنی ژورنالیسم ما تحت تاثیر آن است. نكته دیگر اینكه شاملو یك نحله فكری را در این فرهنگ ایجاد كرده یعنی ذوق زیباییشناسی ما را در شعر سپید چنان با پیگیری تغییر داده كه ما به این درك رسیدیم كه یك چیز میتواند موزون نباشد ولی زیبا باشد پس در سطح ملی ذوق ما را تغییر داده بنابراین روز ملی باید این را پیگیری كنیم. نیما در واقع پسند زیباییشناسی ما را برای یك دوره تاریخی كاملا عوض كرد، یا از یك دوره تاریخی نه برای یك دوره، شما چه كسی را میتوانید در فرهنگ ما نام ببرید كه اینقدر تاثیر گذاشته؟ بنابراین استاد شهریار با همه احترامی كه من برایش قائلم و با اینكه شهریار یكی از افتخارات تاریخ معاصر ماست در این انتخاب اگر قرار باشد یك روز را پیشنهاد بدهیم حتی در مقابله با نیما، فردوسی را پیشنهاد میدهم.»
محمد مستقیمی: «به طور كلی مخالف این هستم كه روزی را به نام روز شاعر و روز شعر بنامیم.»
خسرو احتشامی: «نامگذاری روز شعر و ادب با نام عزیز استاد شهریار اگر برای شعر معاصر ایران یعنی یكصد سال اخیر باشد سعادتی است و چنین انتخابی شایسته هم هست اما اگر ادبیات هزاره ایران مدنظر باشد باب چند و چون باز است و نمیتوان به راحتی آن را پذیرفت تنها دو چهره از رودكی تا نیما میتواند نامزد چنین انتخابی باشند. نخست میهنپرست كبیر، فردوسی است كه احیاكننده هویت و فرهنگ پارسی است و پس از او شیخ اجل سعدی است كه معمار و طراح زبان و ادبیاتی است كه من و شما امروز به آن میگوییم دو چهرهای كه قومیت و دین و فرهنگ ایرانی را در جامعیت هنر خود یك جا دارند.»
سعید بیابانكی: «اگر نظر شخصی مرا بخواهید من چند بار در چند جای مختلف گفتم مخالفم با چنین كاری تا آنجایی كه میدانم این اقدام كه از طرف مجلس صورت گرفت و این روز را به نام شهریار گذاشت بیشتر یك اقدام سیاسی بود نه یك اقدام ادبی. چون مجلس یك نهاد سیاسی است نه یك نهاد فرهنگی. اگر قرار باشد نهاد فرهنگی داشته باشیم رسمیتر فرهنگ و ارشاد، غیررسمی فرهنگستان زبان و حوزه هنری.... خوب است كه روز ملی شعر و ادب داشته باشیم و اگر قرار بود داشته باشیم به نام یك شاعر ملی باشد 25 اردیبهشت به نام فردوسی، چرا آن روز را نداریم فردوسی كه احیاگر زبان و ادبیات فارسی بود یا از نظر تاریخی نرویم سراغ رودكی یا از نقطهنظر عام نگوییم حافظ یا سعدی.»
نقل از روزنامه كارگزاران چهارشنبه ۸/۱۲/۱۳۸۶
*